سیامک ما

دیروز سیامک را بردم وت . چند روز بود که نگرانم کرده بود. خانم خانم ها هر روز شکمش بزرگ میشد. هر کی میاومد خونمون میگفتم تو را خدا دست بزن . نه دست بزن به شکمش غیر عادی نیست؟ جیگر شبیه ملوس شده بود وقتی حامله بود. اگرچه اخته شده ولی میگفتم دکتر کارشو درست انجام نداده. تیک عصبی گرفته بودم. تازه از آب و گل اومدیم بیرون. دو تا از بچه های نازمو با گریه و سلام و سلوات فرستادم خونه بخت. این چهار تا گربه از سرم هم زیادی اند. اگرچه عاشقشونم. به قول رضا که به یکی از دوستاش که فکر کرده بود ما گربه زیاد داریم یکیشو ببیره واسه بچه هاش  گفته بود نزدیک گربه های گیتی نرو که با گلوله میزنتت. حالا اگر پنچ تای دیگر این خانم خانم ها بیاره چی. دیگه به من میگند کت لیدی.

خلاصه ما با هم رفتیم دکتر. وت طبق معمول پر بود از حیوون دوستان. هر کی با پتش اومده بود اونجا و تو صف بودند. خدایی هر بار میرم وت دنیاییه. سگ ها همه تو قلاده های خودشون و گربه ها تو سبد در دار و همچنین خرگوش ها.

راستی من همیشه فکر میکردم خرگوش خیلی حیوونه خوشگلیه .از بس هالیوود این کارتون ها را کرده تو مغ ماها. هر دفعه من یک خرگوش میبینم اونم پیرش خیلی بد ریخته. بیچاره. زنه خرگوشش را اورده بود. میگفت چقدر خرج گذاشته رو دستش. برای اینکه دندون هاش زیادی دراز میشه. هر دفعه باید ببره دندون پزشک تا دندون هاشو بتراشندش. آخه.

سگ ها شیطونتر و سرو صدا میکنند. همیشه هر دفعه یکی است که توجه همه را جلب کنه. اونم هر چی کوچیک تر باشند سرو صداشون بیشتره.  یک اسپانیول بامزه بود. چشماش خیلی بیرون بود. گردو ور اومده. گوشهاش تقریبا زمینو جارو میکرد. اولا روی همه پرید بعد شروع به پارس به یک سگ گنده به اسم تایسون کرد که خیلی بزرگتر از اون بود ولی تایسون بیچاره نه دندون داشت و نه حال. تازه به یکی از پاهاش جوراب بچه گونه کرده بودند. اصلا محلش نزاشت. یک طرف هم یک سگ جرمن شیپرت که در واقع سگ گله خوبی هستند بود. خیلی خیلی بزرگ بود. تا اومد تو من خودمو کمی جمع و جور کردم. اگر میگفتند گرگه من باورم میشد. موهاش خاکستری شده بودند. معلوم بود خیلی پیره. بیچاره ارتروز داشت از کمر به پایین تقریبا فلج مانند میزد. به سختی پاهای پشتیش را میکشید. تا یک جا میموند تمام بدنش میلرزید و زود مینشست دمشم میزاشت زیرش. به نظر هیولا میاومد ولی وقتی به قیافش نگاه میکردی خیلی مهربون بود. صاحبشم یک زن مسن بود بابدنی شیک حداقل داشت ۶٠ سالی ولی از پشت سر شبیه دختر های ٢٠ ساله بود. معلوم بود تو جوونی خیلی خوشگل بوده و هنوز هم یک ریزه چربی تو بدنش نبود. با موهای بلوند کرنری  تازه کوتاه شده. البته باید بگم با پسرش یا نوش خدا میدونه اومده بود چون کار اون نبود که سگه را دنبالش بکشه. اخه بیچاره سختش بود راه بره به سختی پسره میکشیدش. ولی معلوم بود سگه را خیلی دوست دارند که هنوز دارند میارند دکتر که بهتر بشه. معمولا حیوون های پیر و مریض را با تزریق به مرگ بیدرد میکشند تا کمتر درد و رنج بکشه. ولی بعضی ها خیلی وابسته پتشون هستند و اینکار را نمیکنند. فکر میکنم تصمیم گرفتن برای این کار خیلی سخت باشه.

سیامک تو سبد مخصوصش بود ولی اونو پایین نزاشتم. اونم که تا حالا سگ ندیده بود و یا هر حیوون دیگه ای غیر از خانواده خودش همش تو سبد میچرخید همه را زیر نظر داشت. خیلی با دقت همه چیز رو نگاه میکردو از بس گربه باهوشیه همه را میدید. اخرش که خسته شد اومد طرف من چرخید و دراز کشید. همش انگشتمو از وسط نردهها میزدم بهش که نترسه. جو جو همش تو ماشین که بودیم میو میو میکرد میخواست بیاد بیرون. ولی اونجا لام تا کام میو نکرد.

این وسط ها یک پیر زن هم بود که یک کت بلند رنگ ارتشی به تنش بود . گاه گداری با سختی بلند میشد و یک چرخ دستی هم داشت میزاشت روی صندلیش و به سختی توی این محوطه کوچیک قدم میزد که وقتی زیاد بشینم پام میگیره. از بس ما دیر اومدیم من نمیدونستم این پیر زنه با کیه. خلاصه وقتی منشیه صداش کرد بلند شد و رفت تو . اونم بدون هیچ حیونی با خودش ببره.!!!!!!!!!!!!

همه به هم یک نگاهی خاصی کردند با خودم گفتم یعنی زیر این کت بلند چیزی قایم کرده بود من ندیدم. ولی فکر میکنم این برای دیگران هم سوال شده بود . ولی از بس انگلیسی ها مودب هستند و زیادی سوال نمیکنند هیچ کس سوالی نکرد. با خودم فکر کردم چه حیونی را میشه تو جیب گذاشت . موش؟؟؟؟؟ مار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جیر جیرک یکی!

خلاصه اومد بیرون و چرخشو برداشت رفت و هم ما را گذاشت تو خماری. البته فکر میکنم برای حیونه خونگیش اومده بود سوال کنه شاید!!!

خلاصه نوبت ما شد رفتیم تو. دکتره پرسید چیکار میتونم واسه شما بکنم گفتم فقط بگو سیامک حامله نیست. کمی دست زد اینورش زیر شکمش گفت من چیز غیر عادی حس نمیکنم. تا فهمید اخته شده گفت محاله حامله بشه. تا وزنش کرد گفت وزنش رفته بالا. خانم خانمها چاق شده. گفت  چند دفعه در روز بهش غذا میدی. فتم ٣ دفعه مرتب ولی همیشه یک ظرف غذای خشک اون گوشه اتاق هست که اگر کسی گشنه اش شد بخوره. میگفت برای گربه ٣ دفعه زیاده!!!. غذاشو کم کن. از قر ار معلوم خانم خانمها چاق شدند. میگفتن بعضی گربه ها مقدار غذاشونو میتونند چک کنند و تا وقتی میخورند که سیر بشوند و دیگر گربه های آنقدر میخورند تا منغجر بشوند. سیامک ما که طبق معمول زن هست و ما زنها بیشتر از مردها مشکل چاقی داریم غذا خودشو چک نمیکنه. براش قرص ضد کرم هم داد. چون گربه ها بیرون میرند و همش خودشو لیس میزنند باید هر چند یک دفعه باید هم قرص ضد کرم بخورند و هم با کرم های مخصوص که پشت گردنشون زده میشه که اگر کنه ای چیزی بهش بگیره زود کشته بشه و حیوونی انگل نداشته باشه. تازه گاهی از بس گربه از بس خودشو لیس میزنه از موهای خودش گلوله های مو بوجود میاره که تو شکم گربه میتونه دردسر درست کنه. دی وورم کردن خیلی برای گربه واجبه. خلاصه ما با یک قرص ٢ پوندی برگشتیم خونه. حالا چقدر سخته همش غذای سیامک و از جلوش بردارم تا زیادی نخوره. البته باید بگم از موقعی که اومدیم خونه متوجه شدم که راستی راستی سیامک بیشتر از بقیه غذا میخوره. لاکو با اون قیافه خوشگلش  هنوز شیر ملوسو میخوره باور کردنی نیست. هر کاری کردیم از شیر بگیریمش نمیشه و از نظر بدنی از ملوس بزرگتره و الان ٨ ماهشه همچین دور ملوس میچرخه و خودشو لوس میکنه و بعد کم کم ملوس که نرم میشه میچسبه بهش و همچین سرو صدا هم میکنه . من نمیدونم هنوز شیر داره یا نه ولی دندون های نیش لاکو که خیلی بلنده همچین مثل بچه ها میاد بیرون با دهنی که دورا دورش خیسه.

اصلا باور کردنی نیست. نمیدونم لیتل بریتین را دیدید. دوتا کمدین انگلیسی هستند که تو یک صحنه مرد گنده میره خواستگاری وسط خواستگاری از مامانش شیر میخواد. عینا قیافه مرده شبیه لاکو هستش.

/ 4 نظر / 13 بازدید
Mercedeh

سلام وبلاگ جالبی دارید خوندمش خوشم آمد. [لبخند] بازم بنویسید [گل]

امیر

سلام. وبلاگ جالبی دارین. بهتون تبریک میگم. خوشحال میشم به منم سر بزنین اگه دوست داشتین تبادل لینک کنیم منو با اسم "عصر مطلب" لینک کنین و توی نظرات بلاگم خبرم کنین

بنیامین

بابا خیلی دل خجسته ای داری. یه روان شناس خوب میشناسم آشناست برو پبشش ما هم دعا می کنیم زودتر خوب شی.